كوچ بالضم و واو مجهول،احول كه آنرا كاج هم گويند،و طايفهاى از صحرا- نشينان در نواحى كرمان كه دزد و قطاع الطريقاند،و بلوچ طايفۀ ديگر است در نواحى ملك سند،كه آنها نيز خونريز و راهزناند،و اين هر دو طايفه را يكجا ذكر كرده، كوچ و بلوچ خوانند،فردوسى گويد: بيت سپاهى بكردار كوچ و بلوچ سگالندۀ جنگ مانند قوچ و از منزل بمنزل نقل كردن،و اهل و عيال،و بوم كه او را چغدو كوف نيز گويند، قطران بچهار معنى اول آورده: قطعه شاها ز انتظار زبانى كه داديم چشمان راست بين دعا گوى گشت كوچ هستند اهل فارس هراسان ز كار من ز انسان كه اهل كرمان ترسان ز دزد كوچ كوچت مباركست و ندارم بدست هيچ جز خيمه كهنۀ و دو تركى براى كوچ و فخرى بمعنى اخير گويد: بيت گر هما از نظر همت او افتد دور شوم و ويرانه نشين گردد ماندۀ كوچ و ملكى است ز توابع بنگاله. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1228) 
به ضم اول و سكون ثانى مجهول و جيم فارسى به معنى لوچ و احول باشد و نام طايفهاى است از صحرانشينان و از منزل و مقامى به منزل و مقام ديگر نقل و تحويل كردن و روانه شدن را نيز گويند و جغد را هم گفتهاند و آن پرندهاى باشد به نحوست مشهور و پيوسته در ويرانها آشيان كند و به معنى خانه كوچ هم هست كه زن و فرزندان و اهل و عيال باشند و پياده و راهزن و دزد و اوباش را نيز گفتهاند و نام ولايتى است ما بين بنگاله و ختا. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص757) 
جغد و جغر و كوف نيز گويند: 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص59) 
- يعنى روان شدن از منزلى. و جغد را نيز گويند. مثال معنى اول شيخ نظامى گويد: بيت چو مرغ از پى كوچ بركش جناح مشو مست راح اندرين مستراح و مثال معنى دوم شمس فخرى گويد: بيت ور هماى از نظر همت او افتد دور شوم و ويرانهنشين گردد مانندۀ كوچ و همان كاج كه احول باشد. و در مؤيد بمعنى پياده و دزد و رند نيز آمده و در نسخۀ حليمى بمعنى جغد و حرامى و راهزن آمده و بس. مثال احول مجد همگر گويد [2]: بيت شاها ز انتظار زبانى كه دادهاى چشمان راست بين دعا گوت گشت كوچ (1)در برهان كخج نيز به اين معنى است. (2)اين بيت و بيت ديگر آن در صفحۀ بعد از قطعهايست كه معانى احول و طايفهاى از صحرانشينان حوالى كرمان و از منزلى بمنزلى نقل و تحويل كردن و فرزند و عيال (خانه كوچ) در آن آمده است و بيت ديگر قطعه اينست: كوچت مباركست و ندارم بدست هيچ جز خيمه كهنهاى و دو تركى براى كوچ و اينكه رشيدى قطعۀ فوق را از قطران دانسته ظاهرا درست نيست و در ديوان قطران نيافتم. و بمعنى زن و اهل و عيال نيز آمده و در فرهنگ بمعنى طايفهاى از صحرانشينان نيز باشد كه در حوالى كرمان باشند. مثال اين معنى هم او [1] گويد: بيت هستند اهل پارس هراسان ز كار من ز آنسان كه اهل كرمان ترسان ز دزد و كوچ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1030) 
(صفت ، اسم) لوچ. احول كه به جهت كجى چشم يكى را دو بيند. كاج. ¦¦ (اسم) جغد. كوف. بيغوش. چغور. كنگر. پرندهاى به نحوست مشهور كه پيوسته در ويرانهها آشيان كند. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(ترکی - مغ اسم) روانه شدن. رفتن از جايى به جاى ديگر با ايل و اهل و عيال و اسباب خانه. انتقال. جلاى وطن. مهاجرت از جايى به جايى. رحيل. ¦¦مجازاً، زن. مقابل شوهر. ¦¦گروه صحرانشين بيابانگرد. ايل. طايفۀ صحرانشين. قبيلهاى در حال مهاجرت. دستهاى كه رحلت كردهاند. همۀ افراد ايل و طايفۀ چادرنشين با همۀ حشم و اثقال. ¦¦دستهاى با جامههاى شوخ و پاره. ¦¦با انبوهى و جمعيت به جايى رفتن. ¦¦همه با هم با آواز بلند سخن گفتن. ¦¦پياده و راهزن و دزد و اوباش. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) زالزالك وحشى. سياهميوه. وليك. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2354) 
[اسم][فارسی]پيادهرو.و دزد و اوباش و راهزن.و گروه صحرانشين بيابان گرد.و انتقال.و جلاى وطن.و تبديل جاى و مقام.و ارتحال و رحلت و روانگى.و لوچ و احول.و مملكت. و اهل و عيال و زن و فرزند.و بوم و جغد. و ياورى و خدمتگارى.و نام ولايتى ما بين بنگاله و ختا.و گريخ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2855) 
جمله كنگر باشند.عنصرى گفت: اندر آن ناحيت بمعدن كوچ #دزدگه داشتند كوچ و بلوچ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص27) 
چغد.عنصرى گفته است: اندر آن ناحيه بمعدن كوچ#دزدگه داشتند كوچ بلوچ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص62) 